تبلیغات
"SS501 TIME" - ONE STEP TO SMILE.....EP9
 
"SS501 TIME"
به امیــــد اون روزی که وقتــــی از خواب بیــــدار میشیــــم، سر تیــــتر همه مجله ها و وبسایت ها این باشه : Ss501 cOme Back♥
یکشنبه 16 تیر 1392 :: نویسنده : Bahar
سلام بر دوستان گل........
قبل از اعمال هرگونه تنبیه...اعم از کتک و فهش....
باید خدمتتون عرض کنم که.....عاغا من غلط کردم دیگه از ایم مارک
شکرا نمیخورم.....بیجا کردم....جون اوپا هاتون منو ببخشین...سعی میکنم دیگه تکرار نشه....
حالــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا بفرمایید ادامه که سویونگ بدبخت
نفله شد........!!!!!!!!

بعد از گفتن این جمله شروع کرد سرفه کردن که جونگ مین با آبو حوله و کیو هم با یه

 

ظرف سوپ داغ وارد اتاق شدن...!!!!

9

هیون در حالی که حولرو فشار میداد تا آبش گرفته بشه رو به هیونگ گفت:خیلی آروم بهش سوپ

بده...حواست باشه خیلی داغ نباشه...قاشقم خیلی پر نکن میریزه...

هیونگ که سرش پایین بود آروم گفت:چشم....

4ساعت بعد.......(سویونگ)

با بدنی کوفته و سردرد شدید از خواب بیدار شدم.....به شدت احساس تشنگی می کردم...خواستم بلند شم که

چشمم افتاد به کیوجونگ که روی مبل خوابش برده بود.....و مطمئنا با کوچیکترین صدایی بیدار میشد...پس تصمیم گرفتم بیدارش کنم که هم به خاطر نوع خوابش گردن درد نگیره هم یهو نپره...

-         کیوجونگ

صدام به شدت گرفته بود و حالت خنده داری پیدا کرده بود...

دوباره یکم بلند تر صداش زدم:کیم کیو جونگ....

با عجله بیدار شد بعد از اینکه موقعیتشو فهمید لبخندی زد و گفت:

بیدار شدی....بهتیری؟!

با همون صدای گرفته جواب دادم....:

-         آره بهترم...مرسی...کیوجونگ میتونی یه لیوان آب برام بیاری...

لبخندی زد گفت:

- صدارو......چشم...الساعه خدمت میرسم یونگی جونم....

با عجله از اتاق رفت بیرون و چند لحظه نگذشته با یه لیوان آب برگشت....

-         مرسی

هنوز خیلی بی حال بودم....ولی خوابم نمی برد...واسه همین خواستم بلند شم که کیوجونگ با عجله جلو اومد و زیر بغلمو گرفت و کمکم کرد که بلند شم.....

-         مرسی داداش کوچیکه....

-         خواهش داداش بزرگه.....

به کمک کیو آروم آروم به سمت هال رفتم....

همه اونجا بودن.....

هیون: به چه عجب ما شمارو دیدیم......چی شده حاضر شدی از اون تخت دل بکنی؟!

لبخندی زدم با صدایی که به زور شنیده می شد گفتم:

-         هیون جونگ چی شده خوشحالی؟!...کبکت خروس میخونه....

جملم که تموم شد نگاشون کردم....نگاهاشون دوباره رنگ نگرانی به خودش گرفته بود.....

هیونگ:یونگ سنگ خوبی؟!صدات چرا اینجوریه.....

جونگ مین:صدا...تو مگه صدای شنیدی؟!من که فقط تکون خوردن لباشو دیدم....

هیون:برنامه رو چیکار کینیم؟؟؟؟؟

کیو با تعجب به هیون نگاه کرد:

-         برنامه.....کدوم برنامه...

-         همون برنامه آشپزیه که مال شبکه sbs دیگه.....!!!!

هیونگ: خوب یونگیو نمیبریم.....

هیون: بعد چی تحویلشون بدیم....بگیم چرا نیاوردیمش.....

-         خوب راستش و میگیم دیگه...میگیم سرما خورده....

-         آخه نابغه ما واسه اینکه کسی نفهمه نبدیمش بیمارستان حالا یکاره بریم بگیم یونگ سنگ سرما خورده؟!

جونگمین:پس چیکار کنیم؟

کیو:میتونیم ببریمش...ولی اونجا حرف نزنه.....اگرم پرسیدن میگیم به حنجرش تو تمرینا فشار اومده.....دکتر گفته چند روز حرف نزنه تا مشکلی واسش پیش نیاد....

همه به هم نگاه کردیم.....این بهترین پیشنهاد بود....پس همین و عملی کردیم....

 





نوع مطلب : one step to smile، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 16 مرداد 1396 07:22 ب.ظ
Howdy would you mind letting me know which web host you're utilizing?
I've loaded your blog in 3 different web browsers
and I must say this blog loads a lot faster then most.
Can you recommend a good internet hosting provider at a reasonable price?
Cheers, I appreciate it!
چهارشنبه 7 تیر 1396 08:58 ب.ظ
Do you have a spam issue on this blog; I also am a blogger, and I was curious about your situation; many of us have developed some nice procedures and we
are looking to trade strategies with other folks, be sure
to shoot me an e-mail if interested.
یکشنبه 4 تیر 1396 07:26 ب.ظ
چلیپا از خود نوشتن در حالی که ظاهر
شدن دلنشین اصل آیا نه حل و فصل بسیار خوب با من
پس از برخی از زمان. جایی درون جملات شما در واقع موفق به من مؤمن متاسفانه تنها برای کوتاه در حالی که.
من با این حال مشکل خود را با فراز در مفروضات و شما خواهد را خوب به کمک پر
کسانی که معافیت. اگر شما در واقع
که می توانید انجام من می بدون شک تا پایان
تحت تاثیر قرار داد.
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 07:47 ق.ظ
Howdy, i read your blog occasionally and i own a similar
one and i was just curious if you get a lot of spam remarks?

If so how do you reduce it, any plugin or anything you can suggest?
I get so much lately it's driving me mad so any help is very
much appreciated.
یکشنبه 20 فروردین 1396 07:01 ب.ظ
I've been exploring for a little for any high quality articles or blog posts
in this sort of space . Exploring in Yahoo I finally stumbled upon this site.

Reading this info So i am glad to show that I have an incredibly just right uncanny feeling I found out exactly what
I needed. I so much indubitably will make sure to do
not omit this website and provides it a look on a constant basis.
سه شنبه 15 فروردین 1396 02:08 ق.ظ
Aw, this was a really good post. Spending some time and actual effort to make a top notch article…
but what can I say… I hesitate a lot and never seem to
get anything done.
پنجشنبه 3 بهمن 1392 03:33 ب.ظ
این داستان ادامه دارد یا ندارد
Bahar manam mikham dashte bashe!
چهارشنبه 2 بهمن 1392 09:00 ب.ظ
سلام دوست جونم
وبت عالیییییییییه
عزیزم میشه یه خواهشی ازت بکنم؟؟
من دنبال یه رمان میگردم ولی پیداش نمیکنم.
اسمش هست:( کتاب خانه ی دربار یا vampier legend)
میتونی کمکم کنی پیداش کنم؟؟
اگه میتونی یه سر بهم بزن گلم
ببخشید.
سه شنبه 22 مرداد 1392 01:08 ب.ظ
وااااااااو عجب سوپرایزی
منو نمیشناس منم نمیشناسمت ولی لطف خیلی بزرگی در حقم کردیالبته بدون اینکه خودت بدونی.خانوم خوشگله مطئن باش حتی اگه یه روز به آخر عمرم مونده باشه واست جبران میکنم.
ولی انصافا خیییییییلی جالب بود حالا میتونم با خیال راحت برم سراغ نفر بعدی
خوش باشی
Bahar من چیکار کردم؟؟؟؟؟؟؟؟؟(سوال و تعجب)
-
عاااااااااالی بود
Bahar مرســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی.....
سه شنبه 18 تیر 1392 09:58 ق.ظ
دوشنبه 17 تیر 1392 02:21 ب.ظ
اااااااااااااااا
تو خواهر نگاری؟؟؟!!!!بهنام خودمون؟؟؟؟؟!!!!!!پسر خالم؟؟؟!!!
بابا امروز نگار گفت خواهرشی بعد هم فهمید تا الان میخوندم نظر نمیزاشتم نزدیک بود گردنمو به 3 قسمت نا مساوی تقسیم کنه منم برای نجات جونم تصمیم گرفتم از این به بعد نظر بدم.....
Bahar بهله خومم....آفرین دخمل خوب...
دوشنبه 17 تیر 1392 02:19 ب.ظ
111111111111111111111
قشنگ بود مر30

البته من زورت کردم بزاری البته
Bahar آفریـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن...!!!!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


فلسفه ساخت سرسره را فهمیدم.....می خواهند در کودکی به ما بیاموزند که تا چه اندازه صعود سخت و سقوط آسان است.......!!!!!
سلاااااااااااااااااااااااااااااااام به همه نخود سبزای گل.......ما امیدواریم تو این وب لحظات دابل اسی خوبی رو تجربه کنید..........!!!!!!!!!!!
منو دوستام سعی می کنیم که تا سرحد امکان شما عزیزان در این وب بتونین از تک تک لحظاتتون به خوبی استفاده کنید.......................!!!!!!!!!
به امید بازگشت هرچه زودتر SS501.........بزن بریم......FIGHTING.......!!!!!!!!!!!!

مدیر وبلاگ : ♥ShaDan♥
نظرسنجی
Which One Do You Love More ?????♥








Which One Do You Love More ?????♥








Which One Do You Love More ?????♥








Which One Do You Love More ?????♥








Which One Do You Love More ?????♥








Which One Do You Love More ?????♥








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

Upload Music