تبلیغات
"SS501 TIME" - Always In My Heart…!!!!
 
"SS501 TIME"
به امیــــد اون روزی که وقتــــی از خواب بیــــدار میشیــــم، سر تیــــتر همه مجله ها و وبسایت ها این باشه : Ss501 cOme Back♥
شنبه 9 دی 1391 :: نویسنده : Bahar

اینم از طرف من....همین یه قسمت امیدوارم خوشتون بیاد...!!!!

Always In My Heart…!!!!

 - دکتر وضعش چطوره؟؟؟؟؟
- متاسفانه وضعشون هرروز داره بدتر میشه.....!!!!
با بغض بهش نگاه کردم...یعنی چی...؟!
نباید اینجوری میشد......حالا من باید چیکار کنم...!!!
دوباره به اشکام اجازه دادم بریزن....دیگه به انتهای راه رسیده بودم....!!!
دستمو روی شکمم گذاشتم و مثل هروقت دیگه ای که ناراحت میشدم درد ودل کردن و شروع کردم.....
- بابایی داره میره و من هیچ کاری نمیتونم براش بکنم...
اشک میریختم و حرف میزدم....
- چرا خدا...؟!چرا تا یه زره خوشی رو احساس میکنم همه چیز به هم میریزه؟؟؟؟؟چرا همیشه دست میزاری رو عزیزترین کسام....

؟؟؟اول خوانوادم و حالاهم....
دیگه نتونستم ادامه بگم....پاهام توان نداشتن....رو زمین نشستم و به یه نقطه نامعلوم زل زدم و گریه کردم....گریه کردن تنها کاری بود که

از دستم برمیاومد.....!!!!!
با هر قطره اشکی که پایین میومد یه لحظه از زندگی کوتاهمون از جلوی چشمم رد میشد.....:
روز اول آشناییمون...وقتی از خودکشی منصرفم کرد...وقتایی که ناامید میشدم و اون کسی بود که بهم اعتماد به نفس میداد...اون کسی بود

که امیدوارم می کرد......نمی دونم چند وقت تو اون حال بودم ولی چشمام و که باز کردم رو تخت دراز کشیده بودم یه سرم به دستم

بود.....به اطراف نگاه کردم و اون 4تارو دیدم.....کیوجونگ جلو اومد و دستای یخ زدمو تو دستاش گرفت...!!!
- زن داداش....چرا با خودت اینجوری می کنی....به نظرت با این کارات چیزی عوض میشه......؟؟؟؟
به وضوح لرزیدن صداشو احساس می کردم.....به بقیه نگاه کردم...اونا هم وضع بهتری نداشتن......
هیون جونگ ادامه داد:
- حداقل به اون بچه فکر کن....
- بچه ای که به دنیا نیومده داره یتیم میشه....هرچقدرم بهش فکر بشه بازم یه کمبودایی رو احساس می کنی.....
اینو گفتم و زدم زیر گریه....
پسرا هم که با این حرف دوباره یاد موقعیتی که توش بودیم افتادن بی صدا زدن زیر گریه.....
یونگ سنگ که مثل همیشه سعی می کرد آرامش خودشو دیگران و حفظ کنه
با بغض گفت:
- بسه.....هنوز که چیزی معلوم نیس.....مینجی تو هم بس کن...تا کمتر از 2هفته دیگه قراره مادر بشی......بهتره حواستو

بیشتر جمع کنی....
با این حرفش روزنه نوری رو دیدم....با خودم فکر کردم....من مینتونم....باید کمکش کنم.....
با عجله از جام بلند شدم و اول به اتاق دکترش رفتم.....
- سلام....
- سلام خانوم کیم...اتفاقی افتاده؟؟؟؟؟
- اتفاق...نه....یعنی آره...یعنی میتونین همسرم و تا 2هفته دیگه عمل کنین....
- مگه عضو پیوندی براش پیدا شده...
- نه...یعنی ...چیزه.....
بعد از یه ربع حرف زدن از اتاق دکتر خارج شدم و مستقیما به اتاقش رفتم...
بیدار بود.....
- سلام عزیزم بهتری...؟!
- آره....تو چه طوری....جیگر بابا چطوره....
- خوبم....اونم خوبه ولی دلش واسه باباش یه ذره شده....
لبخند بی جونی زد ودستش و روی شکمم گذاشت و شروع کرد به حرف زدن...
- سلام بابایی چه طوری؟؟؟؟؟مامانو که اذیت نمی کنی.....
............
- بسه دیگه....حسودیم شد...
با صدای بچه گونه ای گفت:
- مامان بد...چلا حسودی می کنی؟؟؟؟
- آخه بابایی فقط با نینی صحبت می کنه.....پس من چی...؟؟؟
- شما که سرور مایی.....
لبخندی زدم......فهمیده بود میخوام چیزی بگم...همیشه همینجوری بود....همیشه از چشام می فهمید تو دلم چه خبره و این بارم فهمیده بود 
اونجا چه آشوبیه...
- چیزی شده مینجی؟؟؟؟
- نه...چیز خاصی نیست.....فقط...فقط یه چیزی ازت میخواستم....؟؟؟؟
- چی؟؟؟؟
- میخواستم تاوقتی میتونی از خودت و نینی خوب مراقبت کنی؟؟؟؟
قول میدی......هیچوقتم نباید از دست خودت یا اون ناراحت و عصبانی بشی...!!!
با نگرانی بهم نگاه کرد.....
- تو یه چیزیت هست....چی شده...؟؟؟؟
- هیچی....فقط یه لحظه حس کردم باید اینا رو بهت بگم...
همون موقع پرستار برای تزریق داروش وارد اتاق شد...دستباچه بهش نگاه کردم...
- من دیگه برم عزیزم....راستی می دونی که چقد دوست دارم.....
- میدونم....من بیشتر....
*******
چند روز بیشتر تا زایمانم نمونده بود....طبق حرف دکتر 2تا3روز دیگه...!!!
اونروز پسرا اومده بودن پیشم تا تنها نباشم....دکتر تکون خورد زیادی رو واسم ممنوع کرده بود.....
همشون سعی می کردم یه جوری ذهنمو از اون منحرف کنن تا خیلی بهش فکر نکنم.....اما خودشونم خوب میدونستن که این امکان

نداره.....
کیوجونگ رفته بود غذا درست کنه هیونم برای کمک بهش رفته بود جونگ مینم
رفته بود تو حیاط و فقط من بودم یونگ سنگ.....
بعد از اون یونگ سنگ کسی بود که بیشترین اعتماد و بهش داشتم...آروم بود و همیشه به درد و دلام گوش می کرد.....اینبارم برای در

میون گذاشتن تصمیمم اونو انتخاب کرده بودم.....
- یونگ سنگ......
- چی شده جی مین......
- قرار...قرار شده بعد زایمان من عملش کنن....
با خوشحالی تو چشمام نگاه کرد.....
- یعنی بلاخره تونستن براش قلب پیدا کنن؟؟؟؟؟؟
- آره.....یونگ سنگ میشه قول بدی چیزایی رو که بهت میگم به کسی نگی؟؟؟؟
- حتما....
- ............................
******
- این امکان نداره....نمی ذارم.....مطمئنا اونم قبول نمی کنه.....
- اون چیزی نمی فهمه.....یونگ سنگ این تنها راهه....ببین خودت فکر کن....نبودن من فقط اون و بچه و شایدم شماهارو

ناراحت میکنه اما نبودن اون
من....بچه....شما ها و تمام طرفداراشو ناراحت میکنه....
- یعنی هیچ.....
وسط حرفش پریدم.....
- نه هیچ راه دیگه ای نیست.....فقط باید یه قولی بهم بدی...
- چی؟؟؟؟
- مراقبش باش و نذار زیاد ناراحت بشه....
اشکام پایین میومدن و من هیچ اقدامی واسه پاک کردنشون نمی کردم....همیشه اون این کارو برام میکرد....
یونگ سنگم دست کمی از من نداشت....به راحتی میشد بغض و تو چشماش دید.....!!!!
- این یعنی تصمیممتو گرفتی....!!!!
- آره....حالا قول بده.....
- قول.....م...می...میدم.....
- این نامه رو هم هروقت حالش کاملا خوب شد بهش بده......
- باشه....
month later

- هیونگ بسه دیگه......
- چی بسه....اون رفته به خاطر من رفته....
یونگ سنگ که دید هیچ کاری ازش بر نمیاد آروم دستشو به سمت جیبش برد و نامه ای روکه جی مین بهش داده بود و به سمت هیونگ

گرفت...
- اینو داد تا بدم بهت.....
هیونگ درحالی که اشک امونشو بریده بود نامرو گرفت و وقتی یونگ سنگ از اتاق رفت آروم بازش کرد.....
******
برای عزیزترین کسم تو این دنیا......
سلام هیونگ جون....بهتری.....؟!
بچه مون چی...اون چه طوره...؟!چه شکلیه....امیدوارم شبیه تو باشه...!!!!
از دستم ناراحتی.....؟!اگه آره.....لطفا ناراحت نباش.....هیونگ من این کارو به خاطر خودت کردم.....تحملشو نداشتم......تحمل از دست

دادن یکی دیگه از عزیزام و نداشتم...میدونی از دست دادن پدر ومادرم چقدر برام سخت بود.....دیگه نمیخواستم اون تجربه تلخو داشته

باشم......هیونگ جون تا حالا بهت گفتم که تو بهترین اتفاق زندگیم بودی؟؟؟؟؟اگه نگفتم الان میگم.....تو بودی که معنی واقعیه زندگی رو

بهم فهموندی....قبل از تو همه چیز سیاهه سیاه بود وتو با اومدنت زندگیه تاریکم و روشن کردی.....اما برای من خوشبختی هیچوقت پایدار

نبوده.....هروقت یه ذره طعم شیرین خوشبختی رو حس می کردم یه اتفاقی میوفتاد و همه چیز از قبلشم بدتر میشد.....نمیخواستم این بارم

اینجوری بشه.....تو برای من بهترین بودی اما من ارزش تورو نداشتم....مطمئنم بعد منم به راحتی میتونی به زندگیت ادامه بدی و بایدم این

کارو بکنی.....هیونگ هیچ وقت چیزی ازت نخواستم اما این بار میخوام یه چیزی ازت بخوام.......ازت میخوام خودت و دخترمون و

خوشبخت کنی....میخوام خیلی خودتو ناراحت نکنی.....هیونگ خیلی دوستت داشتم دارم و خواهم داشت......!!!!!!
                                                         همسرت کیم جی مین
پ.ن:اسم بچمونم طبق تصمیمی که داشتیم بذار هیونا......!!!!

years later
- سیام باباهی......
- سلام جیگر بابا...چه طوری.....؟؟؟
- خوبم باباهی.....باباهی املوز تفلدمه ها......
- میدونم عزیزم......
بعد از صحبت با هیونا به سمت قبرستون رفت.....روز تولد هیونا با روز رفتن مین جی و دوباره زنده شدن خودش یکی بود......
- سلام عزیزم.....اومدم....!!!!!
یه سال دیگه هم گذشت...هیونا کوچولومون 3ساله شد.....
حتما از اونجا میبینی چقد خوشگل شده...عین خودت شده....!!!
دستشو رو قلبش گذاشت و ادامه داد....!!!!
- عزیزم به قولم عمل کردم.......حالا هم باید برم واسه دخمل شیطونمون تولد بگیرم.....!!!!
همیشه مین جی رو کنهر خودش حس می کرد توی قلبش.......





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 3 آذر 1396 06:24 ب.ظ
با این حال، معمولا در پستهای پست الکترونیکی یاد نمی گیرم
من می خواهم بگویم که این نوشتار بسیار است
به من فشار آورد تا سعی کند این کار را انجام دهد ذوق نگارشی شما من را متحیر کرد.
از شما تشکر میکنم، مقاله کاملا خوبی بود.
شنبه 13 آبان 1396 09:03 ب.ظ
وب سایت بزرگ اطلاعات مفید زیادی اینجا است. من آن را برای برخی ارسال می کنم
دوستانی که به علاوه خوشمزه هم به اشتراک گذاشته می شوند.
و مشخصا، ازتلاش شما سپاسگزارم!
جمعه 12 آبان 1396 10:50 ب.ظ
سلام، من فکر می کنم که متوجه شدم شما وبلاگ من را دیدید، بنابراین من
به دنبال برگرداندن ترجیح می دهم؟ من در تلاش برای پیدا کردن چیزهایی برای بهبود وب سایت من است، من فکر می کنم آن را خوب است
به اندازه کافی برای استفاده از برخی از ایده های خود را!
جمعه 24 شهریور 1396 08:48 ق.ظ
This is the right web site for everyone who wants to find out about this topic.
You understand so much its almost hard to argue with you (not
that I actually would want to…HaHa). You
definitely put a new spin on a subject that's been discussed for ages.
Great stuff, just great!
دوشنبه 16 مرداد 1396 06:25 ب.ظ
Thank you for the good writeup. It in fact was a amusement account it.
Look advanced to more added agreeable from you!
However, how can we communicate?
شنبه 14 مرداد 1396 07:54 ق.ظ
For most recent news you have to pay a visit web and on web I found this
web page as a finest website for latest updates.
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 06:59 ب.ظ
Wow, this piece of writing is pleasant, my younger sister is analyzing these
kinds of things, so I am going to let know her.
پنجشنبه 24 فروردین 1396 10:57 ب.ظ
Excellent way of describing, and pleasant post to obtain data on the topic of my presentation topic,
which i am going to present in college.
شنبه 19 فروردین 1396 11:23 ب.ظ
Undeniably believe that which you stated. Your favorite reason appeared to be on the net the simplest
thing to be aware of. I say to you, I definitely get irked while people consider worries that
they just do not know about. You managed to hit the nail upon the top as well as defined out the whole
thing without having side-effects , people can take a signal.
Will probably be back to get more. Thanks
سه شنبه 15 فروردین 1396 07:54 ق.ظ
Hello! Someone in my Myspace group shared this site with us so I came to check it out.
I'm definitely loving the information. I'm bookmarking and will be tweeting
this to my followers! Fantastic blog and great design.
یکشنبه 11 فروردین 1392 02:58 ق.ظ
سلام عزیزم،ممنون بابت داستانت...
قشنگ بود
Bahar مرسی عزیزم....
چهارشنبه 20 دی 1391 08:50 ب.ظ
داستاناتون خیلی جالبه اما چرا دیگه چیزی نمی نویسین ؟
Bahar Mer30 golam....alan yekam saremoon shologhe.....bad emtehana ye saro samony be web mdim.....
شنبه 9 دی 1391 05:31 ب.ظ
سلام وب خیلی خوبی داری.
به وب منم سر بزن و نظر بذار لطفا.توی نظر سنجی هم شرکت کن.ممنون
Bahar حتما...
شنبه 9 دی 1391 05:25 ب.ظ
pسلام شما میتونید با 10 دقیقه کار روزانه با اینترنت هفتگی 20 دلار دریافت کنید بدون اغراق و کاملا تضمینی
اگر زیرمجموعه بنده بشید بهتون یاد میدم چطوری کلیک روزانه انجام بدید که حتی با اینترنت دایل آپ هم قابل اجراست چون سرعت آنچنانی لازم نداره
فقط بعد از ثبت نام حتما زیر مجموعه برای خودتون جمع کنید
این سایت پرداختی به لیبرتی رزرو رو هم انجام میده که با ایران مشکلی نداره
دوست داشتید تو وبلاگم نظر بزارید تا راهنماییتون بکنم
http://itroom-box.mihanblog.com
آدرس سایت :
http://arad.eprst.info/Vhq0lD
حتما ثبت نام کنید
یا حق
شنبه 9 دی 1391 05:23 ب.ظ
http://kakashi-com-manga.mihanblog.com
سلام به شما لطفا پلیز خواهش برو تو این وب و


نظرتو بگو.پستو که خوندی میفهمی


لطفا♥



یه خواهش کوچولویه دیگه لطفا به بقیه هم بگو.خیلی ممنون.[بوسه][بوسه][بوسه][بوسه]


خیلی داستانت قشنگ بود.ممنون.
Bahar مرسی....حتما...
شنبه 9 دی 1391 05:21 ب.ظ
زیبا بود


به منم سر بزن اگه با تبادل لینک موافقی خبرم کن
Bahar مرسی...لینکت کردم عزیزم....
شنبه 9 دی 1391 05:20 ب.ظ
pسلام.
به سایت نمایش یوزرنیم و پسورد نود 32 سر بزن.
واسه وبلاگت یه ابزار هست که می تونی ازش استفاده کنی.
و به کاربرهات یوزر و پسورد آپدیت آنتی ویروس نود 32 رو نشون بدی.
فکر نمی کنی اینطوری می تونی بازدید بیشتری داشته باشی؟!

http://persian-nod.ir
حالا یه سر بزن شاید به دردت خورد یا خوشت اومد.

راستی من نظر گذاشتم پس تو هم یادت نره نظر بدیا!
شنبه 9 دی 1391 05:13 ب.ظ
pسلام.
به سایت نمایش یوزرنیم و پسورد نود 32 سر بزن.
واسه وبلاگت یه ابزار هست که می تونی ازش استفاده کنی.
و به کاربرهات یوزر و پسورد آپدیت آنتی ویروس نود 32 رو نشون بدی.
فکر نمی کنی اینطوری می تونی بازدید بیشتری داشته باشی؟!

http://persian-nod.ir
حالا یه سر بزن شاید به دردت خورد یا خوشت اومد.

راستی من نظر گذاشتم پس تو هم یادت نره نظر بدیا!
Bahar حتما......
شنبه 9 دی 1391 05:11 ب.ظ
http://kakashi-com-manga.mihanblog.com
سلام به سپیده جوووووووووونم لطفا پلیز خواهش برو تو این وب و


نظرتو بگو.پستو که خوندی میفهمی


لطفا♥



یه خواهش کوچولویه دیگه لطفا به بقیه هم بگو.خیلی ممنون.[بوسه][بوسه][بوسه][بوسه]

اگه تبادل لینک موافقی خبرم کن.خیلی وب قشنگی داری.
Bahar لینکت کردم گلی.....
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


فلسفه ساخت سرسره را فهمیدم.....می خواهند در کودکی به ما بیاموزند که تا چه اندازه صعود سخت و سقوط آسان است.......!!!!!
سلاااااااااااااااااااااااااااااااام به همه نخود سبزای گل.......ما امیدواریم تو این وب لحظات دابل اسی خوبی رو تجربه کنید..........!!!!!!!!!!!
منو دوستام سعی می کنیم که تا سرحد امکان شما عزیزان در این وب بتونین از تک تک لحظاتتون به خوبی استفاده کنید.......................!!!!!!!!!
به امید بازگشت هرچه زودتر SS501.........بزن بریم......FIGHTING.......!!!!!!!!!!!!

مدیر وبلاگ : ♥ShaDan♥
نظرسنجی
Which One Do You Love More ?????♥








Which One Do You Love More ?????♥








Which One Do You Love More ?????♥








Which One Do You Love More ?????♥








Which One Do You Love More ?????♥








Which One Do You Love More ?????♥








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

Upload Music