تبلیغات
"SS501 TIME" - ONE STEP TO SMILE.....EP8
 
"SS501 TIME"
به امیــــد اون روزی که وقتــــی از خواب بیــــدار میشیــــم، سر تیــــتر همه مجله ها و وبسایت ها این باشه : Ss501 cOme Back♥
سه شنبه 2 آبان 1391 :: نویسنده : Bahar

سلام بچه ها....من وقت ندارم امیدوارم خوشتون بیاد.....!!!!

 


بی اختیار دوباره اشکم در اومد....بازم بی صدا اشک میریختم...این عادتم شده بود.....

همون موقع حس کردم که دارم خیس میشم...بالا سرم و که نگاه کردم دیدم داره بارون میاد....

آسمونم داشت به حال من گریه می کرد....حواسم خیلی پرت بود...

سرم و که بالا آوردم خودمو جلوی در پرورشگاه دیدم....!!!!!

8

تمام لباس هام خیس شده بودن و از موهامم آب می چکید....

به زور از باغ رد شدم و خودمو جلوی در ورودی رسوندم....

اما جرئت نکردم زنگ بزنم......نمی دونم چرا...اما یه حسی مانع از این میشد که زنگ بزنم

و واسه همین دست از پا دراز تر به سمت خونه گروه حرکت کردم....

بی وقفه بارون می بارید و منم بی توجه به اون به راه خودم ادامه می دادم.....

ساعت نزدیک 2 صبح بود که بلاخره به خونه رسیدم...دیگه هیچ جونی تو بدنم نمونده بود....

رمز درو زدم و وارد خونه شدم...!!!!

بدون اینکه به اطراف نگاه کنم به سمت اتاقم رفتم....که صدای خواب آلود هیون باعث شد یه لحظه برگردم و به تاریکیه مطلق زل بزنم...

- کجا بودی؟؟؟؟؟

به زور جواب دادم....:

- بیمارستان...ماشین نبود...پیاده اومدم...!!!!!!

خمیازه ای کشید و درحالی که به سمت اتاقش میرفت کفت:

- خیله خوب...شب به خیر....!!!

- شب....به...خیر...!!!!

بعد از صحبت کوتاهی که با هیون جونگ داشتم به سمت اتاق رفتم....!!!!

تو اتاق با وجود تمام خستگی و بی حالیم از ترس اینکه مبادا یکی از پسرا بیدار شه و منو با لباسای خیسم ببینه و بخواد اونا رو برام عوض کنه سریع لباسامو عوض کردم....!!!!

بعد از اون سر و رو بالش نذاشته بیهوش شدم...!!!!

صبح(نمیشه گفت روز بعد...چون همون روزه...!!)

"سوم شخص"

صبح کیو جونگ بعد از اینکه هیونگ و بیدار کرد رفت تا صبحونه درست کنه و

به این ترتیب هیونگ مسئول بیدار کردن بقیه پسرا از خواب ناز شد.....

اول سراغ جونگ مین رفت و بعد از یه فصل کتک مفصل بلاخره موفق شد تا بیدارش کنه...!!!!

بعد از اون هیون و با مشقت خیییییییللللللیییییی زیادی بیدار کرد...

چون اتاق یونگ سنگ آخر راهرو بود آخر از همه قصد کرد تا بره و

بیدارش کنه که هیون مانعش شد و گفت:

- دیشب دیروقت اومد...ولش کن بذار یکم دیگه بخوابه خودش پا میشه....!!!!!

- باشه.....پس بریم صبحونه بزنیم که حسابی گشنمه...

با موافقت هیون به سمت آشپزخونه حمله ور شدن...

قبل از اینکه غذارو شروع کنن هیونگ رو به کیو گفت:

- کیو جونگ...سهم یونگ سنگو بذار کنار بیدار شد بخوره....

با این حرفش بقیه با چشمایی که قد گوجه سبز رشد کرده بود بهش زل زدن....حقم داشتن اون هیچوقت از این حرفا نمی زد...!!!

اگه یه موقع دیگه ای بود حتما یه چیزی شبیه اینکه.....مثلا....کیو یونگ سنگ

که خوابه بیدار شدم یه چیزی میخوره...غذاشو بده بخوریممم...!!!!

در هر حال اون روز هیچ کدوم از بچه ها کاری نداشتن و خونه بودن.....

واسه همین بعد از صبحونه هرکدوم رفتن و یه جالم دادن....!!!!

کیو رو به هیون گفت:

- به نظرت یونگ سنگ کی میاد..؟؟؟

- واسه چی میپرسی؟؟؟؟

- میخوام بدونم غذاشو بذارم تو ماکروفر گرم بمونه یا نه...!!!!

- نمی خواد الاناست که بیاد....مگه نمی بینی تام و جری دوباره به جون هم افتادن...!!!!

اما بر خلاف انتظار هیون یونگ سنگ نیومد....یه ساعت گذشت...

اما خبری از یونگ سنگ نشد...پسرا که دیگه نگران شده بودن رفتن

تو اتاقش و دیدن یونگ سنگ هنوز تو رختخوابه...!!

جونگ مین:

- یونگ سنگ......پاشووو دیگه...بسته خیلی خوابیدی...

کیو:هویج راست میگه....بسه دیگه...

هیون:ییییییییییییووووووووننننگگگگگگ

سسسسسسسسسسسننننننننگگگگگگگگ...!!!

هیونگ که کنار تخت یونگ سنگ وایساده بود...شروع کرد تکونش دادن...

اما بازم عکس العملی از جانب یونگ سنگ ندید....

واسه همین برشگردوند...اما دید حسابی عرق کرده و موهاش به پیشونیش چسبیده...

زیر چشماش گود افتاده بود...آروم دستشو رو پیشونیش گذاشت و

با این کارش گرمای زیادی رو حس کرد.....یونگ سنگ تب داشت...

جونگ مین که دید هیونگ هنوز نتونسته یونگ سنگ و بیدار کنه دوباره داد زد...

(راستی این سه تا دم در واستادن..!!)

- یووووووووووونننننننگگگگگ سنننننننننگگگگگگگ....پاشو دیگه...

هرچقدرم دیر خوابیده باشی دیگه باید پاشی....

همون موقع صدای هیونگ و که نگرانی توش موج میزد شنید...:

- بچه ها...این تبش خیلی بالاست....سرما خورده.....

کیو:چی داری میگی؟؟؟؟؟

جونگ مین:این که تا دیروز حالش خوب بود....

هیون(آروم گفت):مگه نگفت پیاده اومده....خوب بارونم که میومد....پس...

با دست محکم زد تو پیشونیه خودش...

اییییییییششش چقد من احمقم...همون دیشب باید میفهمیدم.....

کیو:چی داری میگی با خودت....؟؟

هیون:ها...هیچی....تو بهتره بری سوپ درست کنی واسش....

جونگ مین تو هم برو یه ظرف آبو یدونه حوله تمیز بیار.....

منم میرم ببینم دارو سرماخوردگی داریم یا نه....هیونگ تو هم حواست بهش باشه....

هیونگ که هنوزم خیلی نگران بود گفت:چرا نبریمش بیمارستان؟؟؟؟

هیون:چونکه گیر یه ایل خبرنگار سمج میوفتیم و حالا تو بیا و درستش کن...!!!

هیونگ:آها.....

پسرا که رفتن یونگ سنگ آروم چشماشو باز کرد....با صدای گرفته ای گفت:

- اینجا چه خبره....

- اااا بیدار شدی....؟؟؟

چیزی نیست....سرما خوردی....!!!

- خیلی سرده.....

هیونگ درحالی ک داشت پتوشو می کشید بالا گفت:

- طبیعیه تب و لرز کردی...!!!!

همون موقع هیون جونگ با یه سری دارو و دما سنج وارد اتاق شد...

- سلام داداش گلم....بلاخره بیدار شدی..؟؟؟

بیا اینو بذار زیر زبونت یه سه دقیقه نگهدار ببینم تبت چقدره...!!!!

بعد دما سنجو به سمت دهن یونگ سنگ برد....و بعد از 3دقیقه برش داشت..!!

- اوهههه....40....تبت خیلی بالاستا...!!!!

آخه مجبوری تا اون موقع شب تو بیمارستان بمونی که موقع برگشت ماشین گیرت نیاد؟؟؟

یونگ سنگ به سختی دهنشو باز کرد و با صدای گرفته ای که انگار از ته چاه درمیومد جواب داد...

- اصلا....حواسم.....به....ساعت...نبود...!!!

بعد از گفتن این جمله شروع کرد سرفه کردن که جونگ مین با آبو حوله و کیو هم با یه

ظرف سوپ داغ وارد اتاق شدن...!!!!





نوع مطلب : one step to smile، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 16 مرداد 1396 08:01 ب.ظ
Ahaa, its nice discussion on the topic of this piece of writing here at this web site, I have
read all that, so now me also commenting at this place.
یکشنبه 15 مرداد 1396 03:25 ب.ظ
What's up, after reading this remarkable post i am also happy
to share my familiarity here with mates.
چهارشنبه 30 فروردین 1396 11:58 ق.ظ
Wow that was strange. I just wrote an really long comment but after I clicked submit my
comment didn't show up. Grrrr... well I'm not writing all that over again. Anyway, just wanted to say
superb blog!
شنبه 12 فروردین 1396 08:14 ب.ظ
Every weekend i used to go to see this web page, as i wish for enjoyment, since this this web site conations genuinely good
funny stuff too.
پنجشنبه 14 دی 1391 02:44 ب.ظ
داستانت خیلی خوشمل بود عزیزم
Bahar Mer30 golam....!!!!
جمعه 24 آذر 1391 12:21 ب.ظ
سلام بهار جون...گلم هیونگ مال یکی دیگس گلی اگر یونگی رو میخوای بیا با یونگی..فقط بدو ها...راستی گلی اگر میخوای بیای شمارت و بیوگرافی کاملت و واسم بذار عزیزم..چون من میخوام یه گروه واقعی بسازم..منتظرتم ها..عجله کن عجله
Bahar باشه........اومدم.....!!!!
چهارشنبه 10 آبان 1391 09:52 ب.ظ
پررو تر از تو آدم ندیدم
هنوز که هنوزه میخوای حرصیم کنی
Bahar تو آیینه نگاه کن....ما اینیم دیگه...!!!!
چهارشنبه 10 آبان 1391 08:30 ب.ظ
خوشمل بود...مرسی.
Bahar خواهش........دست شمام مرسی....!!!!
چهارشنبه 3 آبان 1391 09:09 ب.ظ
اوخی بدل شوملم سرما خورده ... بیخی بابا بزرگ میشه یادش میره خود شوملم و بگو که کماست نوموخوام مامانننننننن
نگار کوشی بی مادر شدی رفت
Bahar عجبا....نفس بکش....آهان دم....بازدم......حالا برو من کار دارم...!!!!
سه شنبه 2 آبان 1391 06:33 ب.ظ

سلام دوست عزیز.
وبلاگ شما رو مطالعه کردم.
از اینکه با شما آشنا شدم خوشحالم.
از شما دعوت میکنم که از وبسایت ما هم بازدید کنید.
اگر مطالب براتون جالب بود، لطفاً لینک وبسایت ما را در قسمت پیوند های وبلاگتان قرار دهید.
متشکرم.
Bahar حتما....!!!!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


فلسفه ساخت سرسره را فهمیدم.....می خواهند در کودکی به ما بیاموزند که تا چه اندازه صعود سخت و سقوط آسان است.......!!!!!
سلاااااااااااااااااااااااااااااااام به همه نخود سبزای گل.......ما امیدواریم تو این وب لحظات دابل اسی خوبی رو تجربه کنید..........!!!!!!!!!!!
منو دوستام سعی می کنیم که تا سرحد امکان شما عزیزان در این وب بتونین از تک تک لحظاتتون به خوبی استفاده کنید.......................!!!!!!!!!
به امید بازگشت هرچه زودتر SS501.........بزن بریم......FIGHTING.......!!!!!!!!!!!!

مدیر وبلاگ : ♥ShaDan♥
نظرسنجی
Which One Do You Love More ?????♥








Which One Do You Love More ?????♥








Which One Do You Love More ?????♥








Which One Do You Love More ?????♥








Which One Do You Love More ?????♥








Which One Do You Love More ?????♥








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

Upload Music