تبلیغات
"SS501 TIME" - different.....part4
 
"SS501 TIME"
به امیــــد اون روزی که وقتــــی از خواب بیــــدار میشیــــم، سر تیــــتر همه مجله ها و وبسایت ها این باشه : Ss501 cOme Back♥
جمعه 17 شهریور 1391 :: نویسنده : Negar
بشه ها ببخشید این پارتم واقعا کمه ولی کلی عسک از شخ صیتا مو زارم 

براتون

-بابا جون مادرت منو بیخیاه شو نیمیام

-ای بابا بیدار شو دیگه آرمیییییین......

-ایییی باه باه....(راوی:آرمین...آرمین....ای بابا آرمیییییین....

آرمین:چیهههههه........

راوی:برو بدو آماده شو تا آنیتا نرفته........

آرمین با تعجب:چیییییرا.....؟؟؟؟!!!!!

-1.قراره دابل امروز ماشینشو بیارن

2.امروز یکی از دوستای قدیمیشو میبینه........

-کوه دوم دوکسش؟؟؟؟؟

-مروارید دیگه.......

آرمین:آآآآآآآآخ جووووووون خاله مروارید.....!!!!!)

انیتا:خاله مروارید چی آرمین.......

(راوی:لال بمییییییییر......)

آرمین:اااام ااااام اااااام آهااااااااان خوابشو دیدم که امروز تو دانشگاه می بینیش......

آنیتا:ننننه ببببا ببببا جان تو مگه این که تو اون خواب تو ببینمش........

آرمین:حالا هی چییی.....

در دانشگاه........

اول شخص آنیتا..

داشتم راه میرفتمو در عین حال با آرمین هم اتمتم حجت میکردم که یهو با سر رفتم تو شیکم یکی......

-م....م.....مروارید.......

-انیتاااااا؟؟؟!!!!!!

-آرمین!!!!!!!!!

-جانم........

-می گم خوابت چه قدر واقعیه......

-میسییییییییی......

(راوی:ای آرمین پررووووووو....خوبه من بهت گفتما

آرمین:حالا شانس آوردی به خاطر من تو این داستان هستیا.....

راوی:باشه بابا عصب.....)

مروارید:ااااااااا انیتا اونجارو دابل اس 501 اومدن دانشگااااامووووووون....!!!!!!

انیتا:ااااا بالاخره ماشینمو آوردن......

مروارید:چییییییی ss501ماشنتو آوردن!!!!!!!!!!

(راوی:ااااااه حوصله ی شنیدن ور وراشونو ندارم خلاص بگم آنیتا کل اطفاقارو به مروارید گفت مروارید تاریخچه ی دابل اسو براش شکافت.....)

اول شخص آرمین.....

-ایییی بابا حالم بهم زدین خب مه نم آدمما......

انیتا:راس میگه خب داداشیم.....

از اون طرف کیم هیون جونگ اومدش جلوه و دفت.....

-بفرمایین این هم سوییچ ماشینتون...

انیتا:خیلی متچکرم....

از اون طه رف بغیه هم اومدن پشت هیون واه یسادن....

به دش آنیتا ادامه دادش:عضر میخوام میشه یه لحظه مبایلتونو بدین...؟؟؟!!!!

(راوی:آرمین آرمین.....

آرمین:چیه خوووووب....

راوی:گوشیشو می خواد برای چی؟؟؟؟

آرمین من از کجا باید بدونم خببب؟؟؟؟!!!!!

راوی:باشه بابا....

آرمین:یه لحظه آه روم بگیر ببینم چییی مشته...)

هیون با تهجب گفت:بله بفرمایین....

(راوی:تو ام با این حرف زدنت از این به بعد خودم اول شخصم بابا...)

انیتا گوشیرو گرفت بعد از چند دقیقه گوشیرو به هیون برگروند

هیون با تعجب پرسید:ببخشید چیکار کردین....

آنیتا با یه لبخند گفت:هیچی آقای کیم هیون جونگ فقط شمارمو پاک کردم....

حالا تمام اعضا که بزور داشتن جلوی خندشونو میگرفتن برگشتنو یه طرف دیگرو نگاه کردن تا ضایع نشن...

هیون:ب...ب...بعله....آ...آهان..چ...چه خووو...خوووب..منم میخواستم همین کارو بکنم....

(راوی:ضایع مایع پایع خریداریم....)

اون طرف یونگی نگاهش به صورت مروارید افتاد و برای چند دقیقه نگاهشون به نگاه های هم دیگه گره خورد اون لحظه بود که حسی تو غلبش پیچید حسب که تازگی خاصی داشت اون فهمید که عاشق شده عاااااشق(راوی:اوووووق حالم بهم خورد با طرز حرف زدنم....)

یونگ سنگ:آنیتا خانم دوستتون هستن؟؟؟

آنیتا:بعله ....اسمش هم مروارید....

مروارید خوش بختم....

   

این از بابایی گلم جناب آقای عاشق پیشه....


اینم از عمویی خودم آقایه عوضی....تبریک..



خووووب اینم از مامانیه گلم سرکار خانم مروااااریددددد...


خب اینم آنیتا خانم با همین لباسش بوده تو این پارت....


اینم همین جوری گزاشتم دلتون وا شه ...


دلم برای حیات مدرسه ی دوران ابتدایی تنگ شده است...

انجایی که وقتی تنهایی در یک گوشه ای ایستاده ای بالا خره یک نفر 

می آید و می گوید:«با من دوست می شوی»                





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 27 شهریور 1396 02:20 ب.ظ
I'm gone to convey my little brother, that he should also
go to see this website on regular basis to obtain updated from most
recent reports.
یکشنبه 25 تیر 1396 03:36 ق.ظ
Oh my goodness! Amazing article dude! Many thanks, However I am encountering difficulties with your RSS.

I don't understand why I cannot subscribe to it. Is there anybody having similar RSS
problems? Anybody who knows the solution will
you kindly respond? Thanx!!
جمعه 25 فروردین 1396 05:04 ق.ظ
Wow! Finally I got a web site from where I be able
to actually take useful data regarding my study and knowledge.
جمعه 11 فروردین 1396 10:33 ق.ظ
Do you have any video of that? I'd care to find out more details.
شنبه 18 شهریور 1391 06:49 ق.ظ
ای خیر ببینی مادر من اومدممممممممممممممم
اوخی یعنی واقعا بابات با یه نگاه عاقشم شد؟...نگار ورنپری اون عکسا رو میزاری قبلش آب قند آماده کن خب پس میفتم بی مادر میشیا اونوقت یونگی دیگه عاقش کی باشه؟...اوخی من بمرم بمیرم...راستی پارت بعد کم باشه خونه رات نومودوم
Negar خوش اومدی...
نه پس دو سه بار باخانواده تشریف آورده بودن در خدمتت...
من که آب قندم آماده بود تو نگرفتی بعدشم چیزی که زیاد شکر خب شکر خالی بوجو تاسیر داره ها....
ااااااه مادر نههههه....این پارت شب نوشتم چشامم سو نداشت خوابمم مویومد تازه وقتی الان خوندمش فهمیدم چی نوشتم...
بیاااااااانه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


فلسفه ساخت سرسره را فهمیدم.....می خواهند در کودکی به ما بیاموزند که تا چه اندازه صعود سخت و سقوط آسان است.......!!!!!
سلاااااااااااااااااااااااااااااااام به همه نخود سبزای گل.......ما امیدواریم تو این وب لحظات دابل اسی خوبی رو تجربه کنید..........!!!!!!!!!!!
منو دوستام سعی می کنیم که تا سرحد امکان شما عزیزان در این وب بتونین از تک تک لحظاتتون به خوبی استفاده کنید.......................!!!!!!!!!
به امید بازگشت هرچه زودتر SS501.........بزن بریم......FIGHTING.......!!!!!!!!!!!!

مدیر وبلاگ : ♥ShaDan♥
نظرسنجی
Which One Do You Love More ?????♥








Which One Do You Love More ?????♥








Which One Do You Love More ?????♥








Which One Do You Love More ?????♥








Which One Do You Love More ?????♥








Which One Do You Love More ?????♥








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

Upload Music