تبلیغات
"SS501 TIME" - Love & Punishment-ep3
 
"SS501 TIME"
به امیــــد اون روزی که وقتــــی از خواب بیــــدار میشیــــم، سر تیــــتر همه مجله ها و وبسایت ها این باشه : Ss501 cOme Back♥
یکشنبه 22 مرداد 1391 :: نویسنده : sayna
http://faupload.com/upload/91/Khordad/hi-hello-99.gif



سلامی به دختر کشیه چال لپ یونگ سنگ

حال شما؟...خوفین؟...خوشین؟
 
کلیپ جونگی هم که دیگه خودتون میدونین دیه مشحر بود

چشم آجی ترنج روشن

اینجانب با پارت سیوم امدندی

راستی اون شخص مکلفی که پارت قبل همه رو گذاشته بود خماری ایشون هستن


http://faupload.com/upload/91/Khordad/qer.jpg

بریم ببینیم این دیگه کیه؟

بالبخند ی وارد شد اما تا اون و دید لبخند روی لبش ماسید و با ناباوری به من و اون خیره شد

معلوم بود خیلی شکه شده چون حتی پلک هم نمیزد ... بعد از چند دقیقه با یه صدای لرزان گفت:

-:تو؟...تو اینجا چیکار میکنی؟

-:خب راستش کمپانیمون یه شو واسه هفته دیگه دارم گفتم بیام به آجی کوچولوم یه سری بزنم

داشتم به حرفاشون گوش میدادم که بقیه هم اومدن

جونگ مین:خدا خیرت بده زن داداش که ما رو از دست این مدیر مزخرف نجات...

یونگ سنگ:چرا حرفت و خوردی؟

جونگ مین:ببخشید این آقای محترم کی باشن؟

هیونگ:به تو چه آخه فضول شاید از آشناهای زن داداش باشه

جونگ مین:حالا دیگه واجب شد بشناسمش

هیون:تو خجالت نمیکشی اینقدر فضولی؟

جونگ مین:نچ

کیو:رو که نیست با آب مردشور خونه شستنش

یونگ سنگ:یه دقیقه به اون حنجره استراحت بدین بزارین ایشون هم حرف بزنه

-:سلام...ببخشید بی خبر مزاحم شدم...من مهدیم یک از دوستای نگار

جونگ مین:راستش و بگو ... دوست پسرش بودی؟

هیون:جونگ مین


جونگ مین:جانم بابایی

کیو:منظورش این بود خ.ف.ه .ش.و

هیونگ:حالا کیش میشی؟

مهدی:خب مثل برادرشم

یه نگاه به نگار کردم... یه جوری بهش نگاه میکرد انگار سال ها منتظر دیدنش بود ...نمیدونم چرا ولی احساس خوبی نسبت به اون پسر نداشتم ... یه جورایی حس میکردم اومده که چیزی رو ازم بگیره ...تو افکار خودم بودم که صداش از خلوتم بیرون کشیدم

مهدی:خب آجی کوچولو نمیخوای اتاقت و بهم نشون بدی و راجع به این مدت که اینجا بودی باهام حرف بزنی؟

ناخودآگاه نگاهم دوباره به سمت نگار چرخید ... با شوق بچگونه ای گفت:
-:هرچی داداشیم بخواد

بعد هم دست مهدی رو گرفت و به سمت اتاقش برد و در اتاقم قفل کرد...

کیو:یه جورایی مشکوک نبود؟

هیونگ:من که اصلا ازش خوشم نیومد

جونگ مین:بابا تابلو اعلاناته که قبلا یه چیزی بینشون بوده

با این حرفش یهو ته دلم ریخت... نمیدونم چرا اینجوری شدم...عرق سرد از پیشونیم قطره قطره پایین میریخت... میخواستم برم و گوش وایسم ببینم چی میگن ولی ...

هیون:چرا در و قفل کردن؟(به تو چه پسمله منحرف)

کیو:یونگ سنگ حالت خوبه؟

یونگ سنگ:آره خوبم ... چیزی نیست

هیونگ :من یه فکر دارم

جونگ مین : مثل امروز که پیش مدیر چرت و پرت گفتیه؟

یونگی:مگه امروز جلوی مدیر چی گفت؟

کیو:برای آلبوم جدید نیاز به 5 تا دختر جوون وخوشگل داریم ولی هرچی مدیر گشت اونایی که مد نظرش بود و پیدا نکرد.... خیلی عصبی بود این هیونگ هم یه تز به سرش زد و گفت بیاین یه ابتکار نوین به خرج بدیم

یونگ سنگ:حالا اون ابتکار نوین چی بود؟

هیونگ:خودم میگم...خودم میگم...اون ابتکار نوین این بود که به جای 5تا دختر خوشگل 5تا پیرزن بیان و باهامون برقصن ...چیزی که تو کره زیاده پیرزن ... عین نقل و نبات ریخته توخیابون

هیون:محض رضای خدا خفه

جونگ مین:حالا فکرت و بگو ولی اگه مزخرف باشه خودم فکت و میارم پایین

هیونگ:چرا اینقدر خشونت بابا اول بشنو بعد

یونگ سنگ:بنال دیگه

هیونگ:باشه باشه...میگم یه شربتی ,میوه ای,کوفتی ,زهرماری بدین من به بهانه اینکه میخوام از مهمون پذیرایی کنم برم تو ببنم چه خبره

کیو:ای من قربون اون مغز فندقیت برم خداییش فکرش حرف نداره

جونگ مین:میرم اماده کنم

چند دقیقه بعد

هیون:ای جونگ مین خاک دو عالم برسرت آخه این چیه میخوای براشون ببری؟

جونگی:چشه مگه؟...برای چشماشون خوبه ... تازه دلشونم بخواد آب هویج بخورن

کیو:تو آدم نمیشی هیونگ بیا این و ببر ببین چه خبره

هیونگ:ای جان...من عاشق کارآگاه بازیم

تو اتاق(اول شخص اینجانب یعنی راوی)

مهدی:پس اون خوشبختی که بالاخره به دستت آورد این بود

نگار:مهدی ...

-:باهاش خوشبختی؟

-:این ازدواج قرارادادیه ...بعد از یه سال تمومه

-:ببخشید نگار ولی نمیتونم تحمل کنم حتی یکی دیگه نگاهت کنه

نگار با دو دستش صورت مهدی رو گرفت و مجبورش کرد که به چشماش خیره بشه(اوخی نازی)...

-:مهم نیست کی من و میبینه یامن کی رو میبینم مهم اینه که...

با یکی از دستاش به قلبش اشاره کرد

-:مهم اینه که کی رو اینجا میبینم ... مهدی من برمیگردم ... ما دوباره مال هم میشیم

-:قول میدی؟

-:قول میدم

این دو تا کفتر عاشق داشتن با هم حرف میزدن بی خبر از اینکه هیونگ پشت در داره استراغ سمع میکنه(همون فال گوش خودمونه)

هیونگ:الهی... این نگارم از این حرفا بلد بود بزنه و ما خبر نداشتیم؟...برم به بچه ها خبر بدم

پیش پسرا

هیون:تو که برگشتی چرا آب هویجا رو بهشون ندادی؟

یونگ سنگ:فهمیدی چه خبره؟

هیونگ:آره بیاین بشینین بهتون میگم

جونگ مین:جیک ثانیه صبر کن

به سمت آب هویجا رفت و هردو لیوان و در عرض چند ثانیه خالی کرد و رفت بغل هیونگ نشست...
-:حالا بگو

کیو:ای تو کوفت بخوری

هیونگ هم از سیر تا پیاز چیزایی که شنیده بود و تعریفید

هیونگ:خلاصه نگار بهش قول داد بالاخره مال هم میشن

یونگ سنگ(با خودش):باورم نمیشه ... یعنی نگارم کسی رو دوست داشته و تو این مدت صداش درنیومده؟...اون وقت من ابله فکر میکردم تنها قربانی این وسط من بودم

ریییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییینگگ
ریییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییینگگ

کیو:ای زهر مار ی.نگ سنگ چقدر گفتم این زنگ تلفن و عوض کن ...قلب آدم میاد تو دهنش

یونگ سنگ:به جای غرغر کردن برو ببین کیه

کیو به سمت تلفن رفت و با عصبانیت گفت:

-:چیه؟...چی میخوای؟

-:سلام کیو جان مثل اینکه امروز اعصاب نداری ها

-:اوا سلام آقای مهدوی ... حال
شما؟...ببخشید یه ذره عصبی بودم چه عجب از این ورا؟

-:خواستم بهتون خبر بدم امروز یه نفر مزاحمتون میشه اگه میشه یه چند ماهی پیش شما باشه

-:بله آقا مهدی رو میفرمایین ؟...ایشون رسیدن

-:مگه مهدی اونجاست؟

-:وا شما خبر نداشتین؟

-:نه والله ... این که میخواست امروز بیاد یکی دیگست

-:حالا کی هست؟

-:یکی از دوستای نگاره دانشگاه کره قبول شده ... تا وقتی خونه پیدا کنه میخواد پیش نگار باشه البته اگه اشکالی نداشته باشه

-:خواهش میکنم این حرفا چیه؟

-:فقط کیو جان به نگار چیزی نگو اخه فردا تولدشه میخوایم سورپرایزش کنیم

-:چشم رو چشمم...کاری ندارین؟

-:نه قربانت ... به بقیه سلام برسون

-:حتما... خدانگهدار

-:خداحافظ
..................................................................................................

جونگ مین:کی بود این قدر باهاش رسمی حرف میزدی؟

کیو:آقای مهدوی بود...
پدر نگار

هیونگ :خب چی میگفت؟

کیو:میگفت قراره یه مهمون برامون بیاد

یونگ سنگ:نه اینکه الان نیومده

کیو :این یکی فرق داره

جونگ مین:مثلا چه فرقی؟

کیو:این مهمون یکی از دوستای نگاره که دانشگاه قبول شده ... داره میاد کره ولی نگار نباید بدونه

یونگ سنگ:چرا؟

کیو:چون فردا تولد نگاره و میخوان قافل گیرش کنن...پدرش زنگ زد ببینه اشکالی نداره تا خونه پیدا کنه بیاد پیش ما؟

هیون؟اگه مثل خود نگار خوشگل باشه چه اشکالی داره؟

کیو:راستی بچه ها نظرتون چیه برای نگار تولد بگیریم؟

هیون:فکر خوبیه

جونگ مین:میگم میخوای بزنگ بابای نگار بگو دوستای صمیمیش و با هم بفرسته ...یه هفته بمونن بعد خودمون میفرستیمشون

هیونگ:من 4 پایم

یونگ سنگ: پس بزن بریم

در همون لحظه نگار و مهدی از اتاق بیرون اومدن
.
.
.
.خف خف چطور بود؟

نظر نداده بری حلالت نمیکنم


 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 30 مرداد 1396 05:53 ب.ظ
I visited various sites but the audio quality for audio songs
present at this site is truly excellent.
یکشنبه 15 مرداد 1396 08:34 ق.ظ
Keep this going please, great job!
جمعه 25 فروردین 1396 09:53 ق.ظ
If you wish for to take a great deal from this piece of writing then you have to
apply these techniques to your won web site.
پنجشنبه 9 شهریور 1391 04:01 ب.ظ
پیرزن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
sayna نه من...خب پیرزن دیه خواهر من ...ابنکارای هیونگه دیه چه کنیم
دوشنبه 23 مرداد 1391 09:33 ب.ظ
سلام دختر گلم ... خوبی مامان جان؟...آخه بچه من نمیدونم این چشم بادومیا چی دارن اینجوری بهشون چسبیدی... در کل داستانت قشنگه ...فقط یه زحمت دارم مادر جان نصف وقتی که میای این جا رو بزار وتسه نظافت اتاقت کمرم خورد شد بچه تا کی باید تر و خشکت کنم...اون وقت موقع کارای دیگه ادعای بزرگ شدنت میشه خب الانم بزرگ شو دیگه
sayna مامان گیتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟...مامان گیتی خودم؟؟؟؟؟؟...سلام مادر جان خوفی؟...اینجا رو از کجا پیدا کردی؟...چشم چشم از دفعه ی دیگه ایشاالله حوصلم میگیره خودم میتمیزم ... فقط کی اومدی وب من نفهمیدم؟
دوشنبه 23 مرداد 1391 03:41 ب.ظ
عالی بود.
sayna مر30 عسیسم ... خوشحالم خوشت اومد
یکشنبه 22 مرداد 1391 09:17 ب.ظ
عاااااااااااااااااااااااااااالی
sayna قلفونت برم عسیسم
یکشنبه 22 مرداد 1391 02:48 ب.ظ
ار هیونگ به کاراگاه بازی نکشیده بود که اونم کشیده شد...اخه بچه یکی بهش بگه تورو چه به فال گوش وایستادن...چرا جونگی با هویج هاش شوملمو عذاب میده...خف هویج دوست نداره...منم دوست ندارم....ایییییی هویج..هوققققققق....بازم ممنون..عالی بود....داداش یونگی ماهم چه بی احساسه...برم ادبش کنم.
sayna اینم یه جورشه دیگه ...بهله بهله جونگ مین کلا دیکتاتوره شما ببخشین ... منتظر پارت بعد باش تا احساسا و ببینی ... بازم میسی که داستان و خوندی
یکشنبه 22 مرداد 1391 12:36 ب.ظ
اه اه اه که من چه قدر از این مهدیه بدم میاد ایییییییییییییییییییییییییییییی
هوووووووووووووووووووووق خوشگلم که اصلا نیست.ساینا این نگارم خیلی بد سلیقه است ها . یونگی به اون خومشلی و جیگریو گذاشته کنار اونوقت................ول کن بقیشو نمیگم.
آجی جونم خیلی قشنگ بود.منتظر پارت بعدی هستم
sayna آخی آجی بقیش و بخون میفهمی دنیا دست کیه
یکشنبه 22 مرداد 1391 12:16 ب.ظ
هیونگم.......هویییییییییییییی دوستات کین زود تند سریع....!!!!!!!!!
sayna ادیب و جنابعالی و نگار و نازان ... خداییش این شوهره تو داری؟
یکشنبه 22 مرداد 1391 11:58 ق.ظ
سلااااااااااااام اجی جووووون....
این قسمت خیلییییییییی باحال بود....
یعنی پیشنهادات هیونگ تو حلقم.......

هورااااااااااااااا دوستای نگار دارن میان
منظر قسمت بعدم......
بووووووووووووووش
sayna آره خودم دل درد گرفتم زود میام آجی
یکشنبه 22 مرداد 1391 11:10 ق.ظ
آخه یکی نیست بگه پیرزن جون داره بیاد با شما ها برقصه هیونگ؟
sayna چه کنیم بیبیه دیگه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


فلسفه ساخت سرسره را فهمیدم.....می خواهند در کودکی به ما بیاموزند که تا چه اندازه صعود سخت و سقوط آسان است.......!!!!!
سلاااااااااااااااااااااااااااااااام به همه نخود سبزای گل.......ما امیدواریم تو این وب لحظات دابل اسی خوبی رو تجربه کنید..........!!!!!!!!!!!
منو دوستام سعی می کنیم که تا سرحد امکان شما عزیزان در این وب بتونین از تک تک لحظاتتون به خوبی استفاده کنید.......................!!!!!!!!!
به امید بازگشت هرچه زودتر SS501.........بزن بریم......FIGHTING.......!!!!!!!!!!!!

مدیر وبلاگ : ♥ShaDan♥
نظرسنجی
Which One Do You Love More ?????♥








Which One Do You Love More ?????♥








Which One Do You Love More ?????♥








Which One Do You Love More ?????♥








Which One Do You Love More ?????♥








Which One Do You Love More ?????♥








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

Upload Music